|
1( من ، تابستان ، گرما ، سلام !
2( این روزها وقتی بعضی از وبلاگ ها را که می خوانم ، خنده ام می گیرد ،
چقدر جمعیت احمق ها زیاد شده !
3( وقتی این سطور را می خوانید من در کوچه های رشت قدم می زنم ، پس اگر پاسخ به نظراتتان مانند قبل سریع و بلافاصله نبود ، بگذارید به حساب سفر .
4( چک کردن وبلاگ از کافی نت هم لذت بخش است . اما نه از کافی نت های رشت !
۵( ساعت ها پشت سر هم می گذرد و چیز زیادی برای گفتن نیست .
بخوانید ، محسنتان این است :
مثل آشغال محترم بودن
توی افکار گربه ای که پرید
پشت درهای بسته می میرم
ساعتم 9 شده ، مرا ببرید
کیسه های زباله فهمیدند
زیر جلدی سیاه می پوچم
توی تنهایی خودم گیرم
دارم از ذهن شهر می کوچم
زیر جبر گره نخوردن ها
زندگی تکه تکه می گندید
پازلی که یواش گم می شد
گربه ای که مدام می خندید
حالم از کوچه ها به هم می خورد
کوچه از بوی رگ زدن هایم
از غم کیسه های پاره شده
توی شب های سرد و تنهایم
بودنم یک کُمیک بی معنی ست
یک کُمیک مصوّر بو دار
قصه ی مرد خوب نارنجی
ناجی کیسه های پشت حصار
مغز من این دروغ را بلعید
لای سلولهام تجزیه شد
توی یک انتظار طولانی
این کُمیک هم شبیه تعزیه شد
من تمامم ، تمام من این بود
محسن کوچه های دل مُرده
ساعت از 9 گذشته است اما
خواب خوش کل شهر را برده
نوشته شده توسط محسن عاصی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 1:28 بعد از ظهر |
لینک ثابت |
|