|
1( سلام
تسلیت بابت پایان سال 1386 که به حق بهترین سال زندگی من تا به امروز بوده است.
2( در طول عید بارها تصمیم گرفتم که به روز کنم اما نزدیک بودن زادروزم ! و وسوسه ی نوشتن پستی به همین مناسبت مانع می شد . به هر حال فقط سالی یک بار 17 فروردین می شود. اما مناسبت سیزده به در و اتمام عید هم زمان مناسبی برای این کار بود که با انتخاب آن ، هم به پیشواز تولدم رفتم و هم پایان یافتن تعطیلات را گرامی داشتم.
3( این روزها هیچ چیز اعصابم را به هم نمی ریزد!
4( صحبت از دکتر سروش و مقاله اش بحث داغ محافل است اما جالب تر از آن جوابیه دکتر مجید مجیدی !!! به سروش است که همین جا از ایشان بابت شاد کردن لحظاتمان سپاس گزارم.
5( و شعر...
این شعر را اول به خودم و دوم به حمید ملک زاده و آخرین پست وبلاگش تقدیم می کنم.
مغزم که سوت می کشد از حرف های تو
داور میان بُهتِ خطایی نشسته است
وقتی که حرفهای چرندت شنیدنی ست
یعنی تمام ، وقت اضافی گذشته است
من بُغض می کنم به تو از این سکوت گیج
شاعر شکست قافیه را گریه می کند
تسکین احمقانه و تکرار جمله ی
" بَس کن ، فقط یه بازیه " را گریه می کند
می ترسم از تمامی افعال صحبتت
از بود و هست و دارم و تا ساختم ، نشد
حالا که مکثِ جمله به " رفتن " رسیده ست
پس التماس و ناله نمی ... باختم ، نشد
من التماس می کنم این فعل را نگو
با هِق هقی که سخت به لکنت نشسته است
یک مثنوی کهنه پُر از حرف های تو
در زیرِ وزن های عبورت شکسته است
در لابه لای ضجّه ی دوری ، نمی شوم ↓
مردی مچاله در گذر از این پیاده رو
دنیا تمام می شود از تو برای من
در لحظه های خسته ی این تن ، بمان ، نرو
هی حرف می شوم ، تو سَرت سوت می کشد
در انتهای بازی من سور می شوی
از پشت چشم های قطاری که می رود
دستی تکان نمی دهی و دور می شوی
پ.ن : این روزها هرکسی به ما می رسد با خنده می گوید: " پول گاز را می دهیم ، پول آب جُدا "
نوشته شده توسط محسن عاصی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 4:18 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|