|
سلام
)1( دیر شد اما باور کنید به روز کردن در این هفته ها که روز را نمی بینم کمی سخت است.
)2( 16 آذر را به هیچ کدام از دانشجویان تبریک نمی گویم !!!
)3( شماره ی دوم مجله ی" همین فردا بود " به زودی منتشر می شود . دوستان زحمات زیادی را برای آماده شدن این شماره متحمل شده اند. شاید معرفی نشریه تنها راهیست که می توان از زحمات این دوستان تقدیر کرد . برای کسب اطلاعات بیشتر از جمله چگونگی اشتراک به وبلاگ " سید مهدی موسوی " مراجعه کنید.
)4( از همه ی دوستانی که در این مدت به بنده لطف داشتند ممنونم . مخصوصا " سید مهدی موسوی " به خاطر توجهاتش ،" محمد غرة الحمید " به خاطر عکس های دیدنی اش ٬ مصطفی مردانی " به خاطر داستان زیبایش ، " عمران میری " به خاطر راهنمایی هایش و خودم به خاطر تحمل هایش!!!
)5( و بازهم شعر که نفساً نقل همیشه و قند مکرر است. یک غزل و یک چارپاره که منتظر نگاه نقّادانه ی شما هستند.
غزل:
نمایِ کرم درونم و سیب گندیده
که دستِ نرم درختت مرا نفهمیده
سقوط از F و ma ؟ نه! جبرِ دافعه ها
نه حُکم قاعده های همیشه پیچیده
که چید و چیدن و چیدی تمام فاصله را
به دست کال پرستانِ باغِ پوسیده
حقیقتی که مَرا تا عبور از من برد
و حجم جاذبه ها را تمام بلعیده
دو چشم وسوسه انگیزِ مشکیِ تیره ست
و نقش چهره ی یک زن که سیر خندیده
چارپاره:
یک نفر کِل / می کِشد من را
پشت اِبهام تعارف چایی
یک وجودِ پُر از حماقتِ من
دختری ساده و مقوایی
توی خواب بلوغ ، دامادی
وسط ِ لحظه ای که بیدارم
" خوب بریم دیگه سر اصلِ ..."
یک حقیقت ، که دوستت دارم
مادرم قصه ی مرا می گفت
صاف و روشن ، بدون تاریکی
"محسنی که مهندسی کرده
همه ی زندگی ، مکانیکی"
از هر انگشتِ تو که می بارید
توی آینده ای که من خیسم
آن هُنر را که خواهرت می گفت
با تمام وجود می لیسم !!!
وسطِ جمع و ضرب مه/ ریه ها
باز ساکن شدند و من مُردم
سردخانه ها مرا بُردند
من نشستم و چای می خوردم
صحنه ها که یکی یکی رد شد
انتها ، تو ، " بله " و شیرینی
باز پایانِ مضحک خوابم
مثل این فیلم ها که می بینی
توی متن کثیفِ بیداری
وسطِ زندگی که بی تابم
فکرِ یک اتفاق شیرینم
مثل آغاز مُبهم خوابم
تا ببینم که می کِشی من را
پُشتِ ابهام تعارف چایی
یک وجود پُر از حماقتِ من
دختری ساده و مقوایی
نوشته شده توسط محسن عاصی در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 1:2 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|