)۱(
قیصر امین پور نازنین رفت...
تلخ بود. تلخ تر از آن چه که تصور می کنی. درست همان روزی که تصمیم گرفتم خدمت استاد بروم ... استاد هم رفت.
قصه تراژیک تر از این حرف هاست.
و حالا من ماندم دستور زبان عشقی که استاد ندارد.
یادش جاودان
)۲(
بر آن شدیم که زین پس این طومار... ( ببخشید ، گویا جو نوشتار کهن ما رو گرفت!!! )
تصمیم گرفتم از این به بعد وبلاگ را به صورت ماهانه به روز کنم تا به این ترتیب هر هفته تشویش انتخاب اثر جدید و ارائه ی هفتگی اونو نداشته و با کارهای بهتر در خدمتتون باشم . اما قول می دم که تقریبا هر روز نظرات شما عزیزان رو چک کنم و در صورت لزوم پاسخ گو باشم . منتظر نظراتتون هستم .
)۳(
و حالا غزل...
نشسته زیر هوس های تند سینوسی
همیشه چهره ی غمگین زن ، که مأیوسی
و توی فکر سقوطی ، کثیف و رقت بار
درون بستر مردان پست و منحوسی
که از سخاوت جاده ، تو را به شب بردند
تو را ، به شب ، که گره خورده ای و می پوسی
شروع وحشت یک ابتذال تکراری
هجوم فعل " سه نقطه " ، لبی که می بوسی
پلان بعد ، نگاهت به بستری محکوم
و رنگ خون ملافه ، کثیف و ویروسی
کسی نشسته و در ابتدای فصلی سرد